تبلیغات
((خبر و هنر)) - یهود
جمعه 16 اسفند 1387

یهود

   نوشته شده توسط: پریزاد ...    

تاریخچه یهود

یعقوب فرزند إسحاق، كه او را اسرائیل (بنده خدا) مى‏گویند دوازده فرزند داشت كه چهارمین فرزند او (یهوذا) بود.

یهوذا و برادرانش با پدر خود یعقوب، در كنعان (فلسطین) سكونت داشتند و پس از واقعه مشهور حضرت یوسف كه یهوذا هم در آن شركت داشت، در سال1740 قبل از میلاد، كنعان را به عزم مصر ترك گفتند.

آن روزها مصر مملكت پر جمعیّت و با ثروتى بود و هركس بر آن حكومت مى‏كرد، چنان بود كه بر جهان حكومت مى‏كند.

هنگامى كه برادران یوسف وارد این سرزمین شدند حضرت یوسف پادشاه آن بود، از این جهت آنها زندگى بسیار با شكوهى بهم زدند. و كم‏كم تعدادشان از هزار تجاوز كرده و قبائل متعددى را تشكیل دادند.

این قبیله‏ها سالهاى درازى را در أمن و أمان بسر بردند، تا آنكه زمان (فرعون) فرا رسید و چون میان او و قبیله‏هاى بنى اسرائیل دشمنى هائى از گذشته بود، آنها را ذلیل كرده و به گفته قرآن (مردهایشان را كشته و زنانشان را به اسیرى برد)(1).

پیش از آنكه حضرت موسى(ع) به پیامبرى مبعوث گردد، بنى اسرائیل سخت‏ترین روزهاى خود را زیر شكنجه‏هاى طاقت فرسا و فشارهاى گوناگون فرعون بسر مى‏بردند.

ولى چون موسى(ع) در حوالى سال1213 قبل از میلاد مبعوث شد، روحهاى پژمرده آنها را جوان كرده و به جانهاى دربند شده آزادى بخشید.

امّا این پیامبر بزرگ، در برابر این خدمات از آن‏ها چه دید و آنها چه پاداشى باو دادند؟



براى مثال یكى از آن پاداشهاى ننگین را تاریخ چنین مى‏نویسد: شبانگاه حضرت موسى(ع) باتفاق بنى اسرائیل، مصر را مخفیانه ترك گفتند و به رود نیل رسیدند، موسى(ع) با عصاى خود آب‏ها را فرمان داد تا اینكه در میان رود راهى نمایان شد.

موسى(ع) أمر كرد تا همگى آن راه را در پیش گرفته و از نیل عبور كنند ولى آنها یك صدا گفتند: ما از دوازده قبیله‏ایم و هر قبیله‏اى عادات و رسوم خاص خود را دارد، بایداین راه به دوازده قسمت تقسیم شود یعنى براى هریك از قبائل یك راه و یك مسیر خصوصى باشد، تا فرمانت را اجرا كنیم.

موسى(ع) به دریا ندا داد: تا دوازده مسیر باز كند و به فرمان خداوند چنین شد.

ولى آنها یك قدم بجلو نرفتند و عذرشان این بود:

ممكن است كه در میان راه ما را با یكدیگر احتیاجى افتد، پس دریا را بگو تا چون پنجره‏ها سوراخ‏هائى در میان دیوارهاى آب باز كند، تا هر قبیله‏اى بتواند قبائل دیگر را ببیند و با آنها گفتگو كند، و چنین شد.

ولى باز هم برجاى خود ایستاده حركت نكرده و فریاد زدند:

پاهاى ما برهنه است و زمین دریا رطوبت دارد و تا امر نكنى زمین خشك شود ما از آنجا عبور نخواهیم كرد.

خداوند امر كرد... زمین خشک شد ولى باز هم برجاى خود ایستادند و این بار بى‏ادبى و وقاحت را به منتهى درجه رساندند و با یكدیگر چنین گفتند:

موسى ما را از شهر آواره كرده و اینك مى‏خواهد كه در دریا نابودمان كند تا ثروت و اندوخته‏هاى ما را بتصرّف خویش در آورد.

موسى(ع) با یك دنیا دهشت، در حالیكه لبخند تلخى بر لبانش نقش بسته بود پا به رود نهاده و پیشاپیش آنها به راه افتاد.

این نخستین تجربه و آزمایش تلخى بود كه بنى اسرائیل به موسى(ع) نشان دادند.

باز تاریخ مى‏نویسد: چون بنى اسرائیل، از رود نیل خارج شده و به صحراى سینا رسیدند، به موسى(ع) گفتند: ما را از آشیانه خود بیرون آورده و در صحرائى شن زار، سكونت دادى؟ این چه رفتارى است كه با ما مى‏كنى؟ مگر ما سنگ هستیم، مگر ما احتیاج به آب و غذا نداریم؟

خدا امر كرد تا از آسمان براى آنها طعام فرستاده و ابرى بر آنها سایه افكند و سنگى را امر فرمود تا به آنها آب دهد.

زمانى به همین منوال گذشت تا آنكه روزى به موسى(ع) گفتند: ما طعامهاى آسمانى نمى‏خواهیم به خدایت بگو، همان پیاز و عدس را براى ما بفرستد زیرا ما آنها را بهتر دوست مى‏داریم.

موسى(ع) گفت: به نزدیكترین قریه‏ها كه رسیدید: آنچه مى‏خواهید، خود بكارید و خداوند دیگر براى شما طعامى نخواهد فرستاد.

نافرمانى آنها آنقدر زیاد شد، كه خدا عذابى بر آنها نازل كرد و آن این بود كه مدّت چهل سال در صحراها و بیابانها سرگردان بودند و آنها كه با موسى(ع) از مصر بیرون آمدند، آرزوى شهر را بگور بردند و نوه‏ها و نواده‏هایشان با یوشع بن نون سال1500 قبل از میلاد وارد شهر كنعان شدند(2).

نخستین دولت یهودى هنگامى تشكیل شد كه (طالوت) یا (شأوول) در بین سالهاى 1095 ـ 1055 قبل از میلاد پادشاه گشت، و پایتخت را در سال1049 قبل از میلاد به یبوس (بیت‏المقدّس) تغییر داد.

سلیمان فرزند داود، كه پس از پدرش به مقام پادشاهى و نبوّت رسید، از بزرگترین پادشاهان آنها شناخته شد، در زمان او همه از آرامش و سعادت برخوردار بودند، مى‏گویند كه بناى هیكل سلیمان را او ساخت و مدّت هفت سال مهندسین مصر، الجزیره و فینیقیا در آن ساختمان كار مى‏كردند(3).

پس از مرگ سلیمان (بین سال932 قبل از میلاد) دولت آنها به دو قسمت تقسیم شد، یكى در شمال كه پایتختش سامره (نابلس) بود و دیگرى در جنوب كه پایتختش اورشلیم (بیت‏المقدّس) بوده است(4).

این دو دولت مدّت200 سال باهم جنگیدند تا آنكه (سرجون) امپراطور آشوریها 722( قبل از میلاد) بر آنها پیروز گشت و فرمان داد تا همه یهود را از آن منطقه خارج سازند(5).

پس از آنكه نینوى بدست كلدانیها سقوط كرد (614 قبل از میلاد) یهود براى بهم زدن میان آنها و مصریها كه بر كنعان حكومت داشتند سخت مشغول فعالیّت شدند، در اثر آن جنگ دامنه‏دارى میان آنها واقع شد بالاخره (نبوخذ نصر) پادشاه بابل در سال (562 قبل از میلاد) پیروز شد و براى انتقام از یهود اورشلیم را خراب كرد و هیكل‏ها را نابود نمود و همه را دست بسته به بابل حركت داد (586 قبل از میلاد).

مدّت زیادى را در اسیرى گذراندند، تا آنكه (كورش) پادشاه ایران، آنها را كه به (اُسراى بابل) مشهور بودند، نجات داده و دوباره هیكل را بنا كرد (516 قبل از میلاد)(6).

در ایّام (هیلین) یهود مورد حمله‏هاى بسیارى قرار گرفتند و آخرین آنها وقتى بود كه رهبر معروف رومانى (قیطس) اورشلیم را خراب كرده، هرچه یهودى بود اسیر كرد و به (رم) فرستاد، این حادثه در سال70 میلادى واقع شد.

و در سال125م (ادریانوس) امپراطور رومانى بر آنها حمله كرد اورشلیم را خراب نمود و تعداد پانصد هزار یهودى را كشته و پنجاه هزار نفر از آنها را اسیر كرد(7).

در عهد (تراجان ـ 106م) تعداد زیادى از یهود مخفیانه وارد اورشلیم شده و بناى خرابكارى را گذاردند و چون (ادریانوس) پادشاه روم شد. (117 ـ 138م) اورشلیم را به تصرف در آورد و انجام دادن مراسم مذهبى را بر یهود آزاد كرد.

یهود به رهبرى باركوخیا (135م) شورش كردند، ولى پیروز نشدند، در این واقعه بیش از580 هزار یهودى بقتل رسید و آنها كه جان سالم بدر بردند، شهر را ترك كرده ادریانوس مجددا اورشلیم را خراب كرده و به جاى آن شهر (ایلیا) بنا كرد(8).

پس از این تاریخ، یهود خرابكارى‏هاى زیادى كردند و بدنبال آن چندین بار قتل عام شدند كه خود مسبب همه آنها بودند(9).



1 ـ سوره بقره، آیه49.

2 ـ (موقف علماء الاسلام من‏الیهود)، چاپ كربلا، صفحه10.

3 ـ مجله العربى چاپ كویت7، شماره 109، سال1967.

4 ـ فلسطین والضمیر الانسانى، صفحه54.

5 ـ مجله العربى شماره109 صفحه54.

6 ـ تاریخ الاسرائیلین ـ تألیف شاهین مقاریوس، چاپ المقتطف1904.

7 ـ مجله العربى109، صفحه55.

8 ـ تاریخ القدس، تألیف عارف المعارف، چاپ دارالمعارف1951.

9 ـ براى توضیح بیشتر به كتاب (خطرالیهودیة العالمیة)، تألیف عبدالله التل مراجعه شود